پنج شنبه, 25 مهر 1398
شناسه خبر:1039
به قلم اسماعیل بلالایی (سوما)؛

نمی دانم اینجا مراسم عزای حسین(ع) است یا سالن مد ...!!!

  • انداز قلم

اختصاصی سوما؛ دوباره بعد از کلی چشم انتظاری محرم آمد تا دوباره عاشقان واقعی ابا عبدالله الحسین را از خود بیخود کند و از جام بی کران الهی مست نماید تا در عزای پسر فاطمه و علی بر سر و سینه خود بزنند و عزاداری کنند.

بقول یکی از دوستان که می گفت: «برای محرم یه جمله میگم و بس ... کاش به جای زخم های امام حسین (ع)، افکارش رو به ما یاد میدادن ... مشکل اینجاست که همه ی درد حسین (ع) رو بی آبی نشون دادن ... حسین (ع) بیشتر از آب تشنه ی یار بود ... هل من ناصر ...!

اگه مردی به خاطر امام حسین (ع) نماز بخوانید تا واقعا یاد امام حسین (ع) زنده شود و آماده بشی برای ظهور فرزند دلبندش حضرت ولیعصر آقا حجت ابن الحسن (عج) ... فقط همین ... نماز نماز نماز ...!»

قهر کرده اید انگار!؟ درست نمیگویم؟ حاجی دیگر نمیخندی ...! چه شده آن لبخندهای دائمت؟ حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش میشود ... سرت را بالا بگیر ... به چه می اندیشی؟ از چه دلگیری؟ ... راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای میگفتند: شماها رفتید بجنگید که چه بشود؟ خودتان خواستید، خودتان هم شهید دادید و جانباز شدید!!! آن وقتها جبهه میگرفتم و جوابشان را میدادم.

حالا خودمانیم حاجی، بینی و بین الله رفتید که چه بشود؟ رفتی که آزادی داشته باشیم؟ رفتی که عده ای مانتوهایشان روز به روز تنگ تر و روسری هایشان روز به روز کوچکتر شود؟ رفتی که ماه محرم هم پارتی بگیرند!؟ و جشن های آنچنانی؟ رفتی که عده ای دختر و پسر به هم که میرسند دست بدهند و اگر ندهند به هم بگویند عقب مانده؟

حاجی جان؛ جای پلاکت را این روزها زنجیرهای قطور گرفته! جای شلوار خاکی ات را شلوارهای پاره پوره و چاک چاک گرفته که به زور پایشان نگهش میدارند! جای پیراهن ساده ی "مردانه ات" را تی شرت های مارک دار گرفته که بعضیها آب رفته اند! پسرانمان زیر ابرو بر میدارند! دخترمان ابرو تیغ میزنند! اوضاعی شده دیدنی ... پارکها، سینماها و ... پاساژها شده اند سالن مد! و البته دوست یابی!

حاجی تو رفتی که خودت را پیدا کنی و خدایت را ... اینها مانده اند و دارند خودشان را گم میکنند! حاجی؛ گلوله دست شما را زخم انداخت و بعدها برد، اینجا خودشان بر سر و صورت و دست و بازویشان زخم و نقش می اندازند که زیبا شوند ... !!!

اینجا اگر به کسی بگویی : خواهرم ... هنوز بقیه حرف را نگفته شاکی میشود، که چرا شما بسیجی ها نمیگذارید راحت باشیم؟ ما آزادی میخواهیم ... چرا شماها نمیفهمید؟

اینجا اگر ماه رمضان به بعضیها گفتی ماه رمضان است، حرمت نگه دارید، تو را میکشند ... به همین سادگی

اگر گفتی آقا مزاحم ناموس مردم نشو، تو را میکشند و کمترینش اینست که چشمت را کور کنند ... به همین سادگی

داغ بر دلم مانده ... و من مات و مبهوت از این همه شجاعت که تو لااقل از ما انتظارش را داری و نداریمش!

اینجا پسری با تیپ آنچنانی هرچقدر هم که بی احترامی کند به غیر و سر و صدا کند، همه میخندند و میگویند چه بانمک! اما پسری مذهبی که با صدای بلند بعد از نماز جماعت صلوات بفرستد، بعضیها میگویند: زهرمار! داد نزن سرمون رفت!!!

دختری با مانتوی کوتاه و تنگ و آستینهای بالا زده شده با قر و غمیش راه برود همه میگویند چه باکلاس! اما دختری چادری که بخواهد از کنارشان رد شود میگویند: صلواااااات : اللهم صل علی محمد و آل محمد

اینجا به خیلی چیزهایی که اعتقاد تو بود میخندند! به ریش میخندند ... به چادر میخندند ... به لباس پیغمبر میخندند ... راستی حاجی ... این کتاب صورت هم عالمی دارد! "فیس بوک" را میگویم!!! شرف و ناموس و اعتقاد بعضیها پر!!! عکسهایی در این فیس بوک از خود و خانوادشان میگذارند که آدم شرمش میشود نگاه کند

شما میگفتی "یاعلی" و زندگی میساختی ... اینها عکس میگذارند ... خاطر خواه میشوند ... و زندگی شروع میشود آن هم با یک "لایک" ... فردا هم طلاق! عجب پروسه ای!!! این هم به نام آزادی !!! ...

این نظام را اعتقاد نگاه داشته ... به تو میگویند آزادی نداری ... راحت باش ... زندگی کن!!! که دست از اعتقادت برداری ... ما میگوییم بندگی کن و خوب زندگی کن ... آنها میگویند زندگی کن، آزاد باش ... گوییا هرزه بودن هنر است !

قبلاها حرمتی برای این ماه قائل بودند آقایان قبل از دخول ماه محرم به آرایشگاه می رفتند که حداقل تا ده پانزده روز بعد هم دستی به موها و صورتشان نمی کشیدند ... خانمها هم به همینگونه عمل می کردند قبل از شروع این ماه آرایشگاه می رفتند اما حالا خوش بحال آرایشگران شده که تا پاسی از شب هم مردم نوبت می گیرند که بروند و خود را بزک کنند چرا که باید به خیابانها بیایند و استغفرالله در هیات شرکت کنند ...

به کجا چنین شتابان می رویم نمی دانم اینجا مراسم عزای حسین است یا سالن مد!!!

خلاصه حاجی جای ارزشها عوض شده ... یا نمی دانم شاید برخی آدمها عوضی شده اند ... دعایمان کن.

به خودم میگویم: به دلم: بسوز ... آتش بگیر ... آتش بگیر تا که بفهمی چه میکشم ... رنگ ها عوض شده ... حاجی دریاب ...

یا صاحب الزمان : دلت خون است آقا ... می دانم اما ... چه بگویم که نگفتن بهتر!!!

ارسال نظر به عنوان مهمان

  • هیچ نظری یافت نشد

طلایی

نقره ای

برنزی

عملکرد سنجی

عملکرد سوما نیوز را چگونه ارزیابی می کنید؟

ما 175 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

مجوز استفاده از قالب خبری ناب نیوز برای اين دامنه داده نشده , برای دریافت مجوز قالب بر روی لینک ، ( درخواست مجوز ) کلیک کنید