یکشنبه, 26 آبان 1398
شناسه خبر:3905
به قلم قاسم خوش سیما؛

اولین انتخابات در گام دوم انقلاب و لزوم خانه تکانی اساسی در انتخاب نمایندگان استان گیلان

  • انداز قلم

اختصاصی سوما؛ بیشتر از آن چیزی که فکر کنیم تبلیغات کاندیداهای ریز و درشت برای تصاحب کرسی های مجلس یازدهم آغاز شده است.

پروسه ای غیرعلمی و غیر استاندارد که بازهم مانند سنوات گذشته عده ای با قشون کشی به کوه و برزن، روز نشینی و شب نشینی در خانه های مردم، شرکت در مراسم کفن و دفن اموات آنان و ... با سوار کردن افکار عمومی بر موج هیجانات، آنان را برحسب امتیازاتی مانند برخورداری از قدرت فعلی خود به عنوان نماینده، وعده های مالی از سوی کاندیداهای جدید، سفارش های پستی، تمول های خانوادگی و قومی، نوچه پروری ها، دارا بودن شخصیت های کاریزمایی و ... مردم را به سوی خود می کشانند و در مرگ وجود احزاب حرفه ای و پاسخگو، استان را در نهایت و اوج هیجانات، تا شب انتخابات هدایت نموده و خدای ناکرده در انتها به دور از شایستگی ها، در هر صورت کسانی بیشترین آرا را به خود اختصاص داده و راهی جایی به نام مجلس شورای اسلامی می شوند که در سنوات ماضی هم قرار بود با ریل گذاری در مسیر امکانات مستعدترین استان کشور، بر ابر مشکلاتی مانند اشتغال، بالارفتن سن ازدواج، ربای بانکی، فساد اقتصادی، تحریم های بین المللی، اقتصاد بیمار، کمبود آب در پرباران ترین استان کشور، ورشکستگی تولید، پیری جمعیت، نفس های آخر کشاورزی و هزار درد بی درمان دیگر را در سطح محلی و ملی راهبری نموده و با وضع قوانین عقلایی، برای قوه مجریه کشور خوراک اجرایی ایجاد نمایند و با هوشیاری در عدم تنظیم قوانین پنیری، با بستن گلوگاههای فساد، فرصتی را فراهم نمایند که قوه قضائیه هم نفسی بکشد.

با علم به آنکه مصیبت نامه فوق برای سایر استان های کشور نیز کم و بیش صادق است باید عرض نمائیم این همه ماجرا نیست بلکه بحث آن است که مجلس مهمترین مرکز تصمیم سازی، سیاست گذاری و نظارت برحسن انجام امور کشور است اما متاسفانه در هر سه بخش دارای چالش های اساسی هستیم. در همین ارتباط شاهد آنیم که گفتمان مجلس در چهار سال گذشته، غالبا دیالوگ محور، مبتنی بر هیجان آفرینی رسانه ای و تنها "برشمردن مشکلات" در فضای عمومی جامعه، فضای مجازی و تنش زایی خبری است که این حرف زدن ها و غر زدن ها وظیفه من و همکاران بنده به عنوان روزنامه نگاران استان و کشور است نه نماینده مجلسی که امکانات سرزمینی در اختیار اوست که مردمش قالی می بافند اما حصیر برای نشستنشان نیست و کشاورزش برنج می کارد اما نیم دانه هم برای خوردن ندارد.

از بحث دور نشویم و واقعیت آن است که قرار نیست در این یادداشت کسی را زیر علامت سوال بب